دوتار در دل زندگی
رابطهٔ من با دوتار پیش از نوازندگی و بسیار پیشتر از سازسازی آغاز شد. هنوز هیچ سازی نمینواختم که تصویر کوتاهی در تلویزیون مرا مسحور کرد: کشاورزی از ترکمنصحرا پس از پایان کار روزانه به خانه بازمیگشت، دستهایش را میشست، چای پیش رویش بود و در غروب، میان فرزندان و نوههایش دوتار مینواخت.
زبان آوازش را نمیفهمیدم، اما چیزی در آن صدا مرا عمیقاً به خود میکشید. سالها بعد فهمیدم شاید آنچه دیده بودم یکی از بنیادیترین ویژگیهای دوتار بوده است: دوتار در دل زندگی.
این تجربه با شنیدن عثمان محمدپرست خافی و نظر محمد سلیمانی ادامه یافت. بعدها افتخار آشنایی و شاگردی استادانی چون عبدالله سروراحمدی و حاج قربان سلیمانی را پیدا کردم؛ یکی با رقص منحصربهفرد انگشتان و دیگری با حکمتی که از یک عمر زیستن در موسیقی میآمد.
جستوجوی یک صدا
دوتارهای شمال خراسان و دوتارهای شرق خراسان هرکدام با منطق ساخت، تناسبات و شخصیت صوتی ویژهٔ خود مطالعه و ساخته میشوند؛ تفاوتهایی که در مسیر ساخت باید بهجای یکسانسازی، دقیق شنیده و حفظ شوند.
وقتی ساخت دوتار شرق خراسان را آغاز کردم، تصور میکردم تجربهٔ ساخت سهتار و تنبور کار را آسان خواهد کرد. خیلی زود فهمیدم دوتار منطق آکوستیکی مستقل خودش را دارد.
تراش صفحه، معماری داخلی کاسه، قوسها و تناسبات پنهانی که در نگاه نخست دیده نمیشوند، با کوچکترین تغییر میتوانند شخصیت صوتی ساز را دگرگون کنند.
در این جستوجو، دوتاری کهن با قدمتی حدود صد تا صدوبیست سال که در اختیار استاد علیاصغر بیانی بود، نقشی تعیینکننده داشت. استاد آن ساز را چند سال در اختیار من گذاشت تا از روی آن نمونههای متعدد بسازم و آرامآرام به رازهای ساختمانش نزدیک شوم. آن دوتار برای من فقط یک شیء تاریخی نبود؛ یکی از استادان خاموش سازگری من بود.
صدایی که باید از درون ساز برخیزد
با تغییر مکرر تراش صفحه، قوسها و تراش داخلی کاسه، جانمایی خرک و آزمودن مواد مختلف، زخمه واضحتر و کوبندهتر شد و صدا دیگر انگار تنها روی صفحه تشکیل نمیشد؛ از درون کاسه برمیخاست.
صفحه، کاسه، دسته و سیمها وارد یک سامانهٔ ارتعاشی واحد میشدند و نتیجه فقط چیزی نبود که گوش بشنود؛ بدن نیز آن را احساس میکرد.
صدای دوتار باید دل را بلرزاند؛ گویی دل میخواهد از جا کنده شود.
این «دللرزه» حاصل بلندی صرف صدا نیست. آنچه اهمیت دارد کیفیت رزونانس، وضوح ضربهٔ زخمه، عمق صدا و همنشینی ارتعاش اجزای ساز است.
دو سیم، یک صدا
در برخی دوتارها، سیم واخوان بیش از اندازه مستقل شنیده میشود؛ ملودی در یک سوی صدا حرکت میکند و زنگ سیم دوم جداگانه به گوش میرسد. برای من این یعنی پیوند صوتی دو سیم کامل نشده است.
در دوتار مطلوب من، واخوان باید حضور داشته باشد اما در ملودی حل شود. گاهی تا زمانی که سیم واخوان پاره نشده است، متوجه نمیشویم چه جهان بزرگی از هارمونی و طنین را به ساز افزوده بوده است.
واخوان نباید خودش را نشان بدهد؛ باید اثرش را نشان بدهد.
سوراخهایی که هنگام تولد پیدا میشوند
سالها محل و منطق سوراخکاری صفحه را با مطالعهٔ دوتارهای کهن، تجربهٔ شنیداری، راهنماییهای استاد بیانی و سرنخی از سیفالله شکری بررسی کردم. امروز نیز هیچ دوتاری را طبق یک نقشهٔ ثابت سوراخ نمیکنم.
ساز را مینوازم و میشنوم. در صورت نیاز با برداشتهای بسیار ظریفِ لیسه و سنباده پاسخ صفحه را تغییر میدهم؛ دوباره میشنوم و محل سوراخ بعدی را بر اساس پاسخ همان ساز پیدا و کوک میکنم. هر دوتار، سوراخکاری نهایی خودش را هنگام تولد پیدا میکند.
ساز باید برای انسان ساخته شود
دوتار سازی نسبتاً بزرگ با دستهای بلند است، اما این بزرگی نباید به سنگینی، ضخامت بیش از اندازهٔ دسته یا خستگی نوازنده منجر شود. تناسبات قالب، شکل و ارتفاع خرک، پردهٔ طبیعی، سیم و تعادل وزن باید امکان ساعتها نوازندگی را فراهم کنند.
برای من دوتار خوب سازی است که از دل زندگی میآید، به وجد میآورد و دل را میلرزاند.

